تبليغاتX
سلام علی قلب زینب صبور
چون چاره نیست میروم ومی گزارمت ای پاره پاره تن به خدا می سپارمت

سلام به همه دوستان و همسنگران 

مدتی یک ماه نیستم و نمیتونم به روز کنم وبلاگ را

از همه خدا حافظی وحلالیت می طلبم .

وپیشاپیش شهادت حضرت امام حسن عسکری .ع. را تسلیت  و به امامت رسیدن

امام زمان .عج. و میلاد پیغمبر.ص. و ایام الله دهه فجر انقلاب اسلامی

و22بهمن ماه روز پیروزی انقلاب را به همه شما دوستان و همسنگران و مهمانان عزیز تبریک و تهنیت عرض می کنم .

به امید دیدار مجدد یا حق

التماس دعا



نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم بهمن 1390 توسط  شاهد
janbaz.jpg
 
جنگ پايان يافت و تو هنوز انگشت بر ماشه  ، كي شليك مي كني دلاور ؟  تمام تير هايت را به جنگ

سپرده اي و سنگ صبوري است جانت براي شنيدن حرفهاي تكراري ، چرا زياران جا مانده ام ؟!  تنها تو

را يك تير باقي است ، و گواهت زخمهاي بسترت ، كي شليك مي كني دلاور ؟ كه تو را دو انتظار در هم

 آميخته ، انتظار هجرت و فرج .  ميداني فرصت ديدار مولايت نيست ، نفسهايت به شماره افتاده و

عجيب دلتنگ ياران سفر كرده اي ، مي خندي و درد از روي ماهت خجول ، زانو مي زند صبر پيش پايت

، كي شليك مي كني دلاور ؟ گلبولهايت را ياراي حمل اكسيژن نيست ، دمي كه مي رود اميدش به

بازدم نيست ، نفسهايت به شماره افتاده ، جانت آخرين تير كمانت ، كي شليك مي كني دلاور ؟


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 توسط  شاهد
باید به بادهای مجاور خبرنوشت

از داغ­های كهنه و از داغِ سرنوشت

داغی به روی شانه­ام از شهر مانده است

فُزتُ وَ رَبِ كعبه در این «دهر» مانده است

برای دیدن پوستر عکس شهید احمدی

روشن و


قطعه شعر ادامه مطلب را حتما بخونید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 توسط  شاهد
هیچ نمی شناختمش. گناه که نیست. اعترافش هم گناه نیست… و تازه! مگر می شود خوبان بی ادعا را به همین راحتی ها شناسایی کرد؟! اصلا خاصیت «شهادت» همین است. زنده و جاودان می کند شهیدی را که قبلا نمی شناختی. خون هر شهید، مسیحانفس همان شهید است و شهادت، شهید را از گمنامی درمی آورد. این فقط یکی از معجزات خون شهید است. باری پیش از این نوشتم؛ «شهید، از همه به خدا بدهکارتر است، چون که شهید است». خدا به شهید، به واسطه شهادتش، لطفی می کند که من و تو، آگه بدان نیستیم و به اسرارش راه نداریم. الان فقط باید از «مصطفی احمدی روشن» بپرسی، مزه شهادت را. البته اگر لطف کند و جوابت را بدهد… و اگر داد، یارای شنیدنش را داشته باشی. داری؟! زنگ زدم به چند تایی از بچه های صنعتی شریف که می شناختم. مقصودی که می خواستم، حاصل نشد. بهتر دیدم زنگ بزنم رضا شکیبایی وطن امروز که سال ها پیش از این، توی همین دانشگاه درس می خواند. مثل همیشه، که بی مقدمه، چند جمله اول نوشته جدیدم را برایش می خواندم، بنا کردم خواندن؛ «سردر دانشگاه، شده در باغ شهادت…».
رضا گفت: هم خوابگاهی بودیم با هم و از آن بچه حزب اللهی های زلال و پای کار بود. گفت: سیل خاطرات، درمی آورد اشک آدم را. گفت: توی مطلبت حتما به علیرضای کوچک، فرزند این شهید اشاره کن! اصلا با این بچه حرف بزن! گفت: تصویرش را دیدی؟! دیدی توی تلویزیون، همسرش را؟! پدر و مادرش را؟! گفت: مرا یاد دهه ۶۰ انداختند و قصه صبر و ثبات. گفت: این شهید، حق این خانواده بود. گفت: همسرش هم دانشجوی صنعتی شریف بود… و همین چند روز پیش، وقتی که مصطفی را بیش از اندازه شاد و خوشحال دیده بود، ازش پرسید؛ چی شده مصطفی؟! و آنقدر این سئوال را تکرار کرد که مصطفی گفت: دیشب خواب «آقا» را دیدم که دستی به شانه ام انداخت، خندید و شال قشنگش را جا به جا کرد و فرمود: من از تو راضی ام مصطفی!
به رضا گفتم: روزگاری خمینی می گفت؛ جبهه برای ما یک دانشگاه است، اما حالا دانشگاه هم شده جبهه… و در باغ شهادت شده سردر دانشگاه. گفتم: خدا در هر مقطعی از تاریخ انقلاب، با خون شهیدی، بیمه می کند جمهوری اسلامی را و گمانم ملت، پای صندوق انتخابات، جواب لازمی به دشمن بدهد. این چند قطره خون، آن روز قشنگ اسفند، به شکل میلیونی خواهد جوشید…
رضا گفت: توی متنی که داری می نویسی، حتما روی سخنت علیرضا باشد.

*** *** ***
من با تو حرف ها دارم علیرضای کوچک، می زنم… مادرت، همان مادر من است در دهه ۶۰ و چه خوب مادری است. من با تو حرف ها دارم علیرضای کوچک، می زنم… متن دیگری می خواهد و مجال دیگری، برادر کوچکم!


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم دی 1390 توسط  شاهد
 
golzari.jpg
بسيار محکم  و استوار به دنبال  تحقق بخشيدن به جامعه  آرماني بود  ، امر به معروف و نهي از منکر  مي کرد ، وقتي  فر ماندهان فهميدند که دو برادرش قبلا شهيد شده اند  نمي گذاشتند  به خط مقدم برود  ، او با شنيدن اين حرف بسيار ناراحت  شد  و هر طور بود به خط رفت ،  شهادت از چهره اش  پيدا  بود . هميشه مي گفت   خون من  که  از خون  علي اکبر امام حسين (ع)رنگين تر  نيست ...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 توسط  شاهد
انا لله و انا اليه راجعون

مادر سردار شهيد اسماعيل فرخي نژاد



پس از سالها صبر و تحمل داغ فرزند شهيدش



به لقاء الله پيوست



19.jpg

 منبع: پایگاه خبری کنگره شهدای هرمزگان


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 توسط  شاهد
    
Blog Skin